حكيم ابوالقاسم فردوسى

664

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

شما از پس پشتها منگريد * مجوييد فرياد و سر مشمريد نگر تا نبينيد بگريختن * نگر تا نترسيد ز آويختن سر نيزه‌ها را برزم افگنيد * زمانى بكوشيد و مردى كنيد بدين اندرون بود اسفنديار * كه بانگ پدرش آمد از كوهسار كه اى نامداران و گردان من * همه مر مرا چون تن و جان من مترسيد از نيزه و گرز و تيغ * كه از بخش مان نيست روى گريغ بدين خدا اى گو اسفنديار * بجان زرير آن نبرده سوار كه آيد فرود او كنون در بهشت * كه من سوى لهراسپ نامه نوشت پذيرفتم اندرز آن شاه پير * كه گر بخت نيكم بود دستگير كه چون بازگردم ازين رزمگاه * باسفنديارم دهم تاج و گاه سپه را همه پيش رفتن دهم * ورا خسروى تاج بر سر نهم چنانچون پدر داد شاهى مرا * دهم همچنان پادشاهى ورا [ رفتن اسفنديار به جنگ ارجاسپ ] چو اسفنديار آن گو تهمتن * خداوند اورنگ با سهم و تن ازان كوه بشنيد بانگ پدر * بزارى بپيش اندر افگند سر خراميد نيزه بچنگ اندرون * ز پيش پدر سر فگنده نگون يكى ديزه‌يى بر نشسته بلند * بسان يكى ديو جسته ز بند بدان لشكر دشمن اندر فتاد * چنان چون در افتد بگلبرگ باد همى كشت از يشان و سر مىبريد * ز بيمش همى مرد هر كش بديد چو بستور پور زرير سوار * ز خيمه خراميد زى اسپ دار يكى اسپ آسودهء تيز رو * جهنده يكى بور آگنده خو طلب كرد از اسپ دار پدر * نهاد از بر او يكى زين زر بياراست و برگستوان برفگند * بفتراك بر بست پيچان كمند بپوشيد جوشن به دو بر نشست * ز پنهان خراميد نيزه بدست ازين سان خراميد تا رزمگاه * سوى باب كشته بپيمود راه همى تاخت آن بارهء تيز گرد * همى آخت كينه همى كشت مرد از آزادگان هرك ديدى به راه * بپرسيدى از نامدار سپاه كجا اوفتادست گفتى زرير * پدر آن نبرده سوار دلير يكى مرد بد نام او اردشير * سوارى گرانمايه گردى دلير بپرسيد ازو راه فرزند خرد * سوى بابكش راه بنمود گرد فگندست گفتا ميان سپاه * به نزديكى آن درفش سياه برو زود كان جا فتادست اوى * مگر باز بينيش يك بار روى پس آن شاهزاده بر انگيخت بور * همى كُشت گرد و همى كرد شور بدان تاختن تا بر او رسيد * چو او را بدان خاك كشته بديد بديدش مر او را چو نزديك شد * جهان فروزانش تاريك شد برفتش دل و هوش و ز پشت زين * فگند از برش خويشتن بر زمين همى گفت كاى ماه تابان من * چراغ دل و ديده و جان من